مرتضى راوندى
336
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
تقليل بهرهء مالكانه سنگينترين بارى كه در عهد سلطهء مغولان بر دوش روستاييان قرار داشت ، همانا زيادى سهم مالك فئودال بود كه حتى پس از تجديد نظر و اصلاحى كه در دورهء غازان خان در آن به عمل آمد ، در بسيارى نقاط از شصت درصد كل محصول كمتر نبود . وجيه الدين مسعود كه به يارى روستاييان به قدرت رسيده بود ، ناگزير بود ميزان خراج را كه مبناى سهم مالك فئودال را تشكيل مىداد ، تنزل دهد . . . خراج به سى درصد محصول تنزل كرد و ساير عوارض كه مطابق موازين شرع نبود ، لغو گرديد . به ظن غالب ، اين رويه هم از آغاز پيدايش دولت سربداران در خراسان معمول گشته بود . . . و حال آنكه استقرار مساوات در حقوق و ثروت ، ادعاى اصلى جناح افراطى نهضت مزبور را تشكيل مىداد . . . جناح تندرو و افراطى سربدار ، كه در عهد مواعظ و تبليغات شيخ خليفه و حسن جورى مقدمات پيدايش آن را فراهم آورده بود ، در عهد وجيه الدين مسعود سر و صورتى پيدا كرد و سازمان پذيرفت . آزادى شيخ حسن جورى چيزى از پيروزى سربداران بر ارغونشاه و اميران مغول و ترك خراسان نمىگذشت كه وجيه الدين مسعود ناگزير شد شيخ حسن جورى را كه در دژى محبوس بود و به خوارى روزگار مىگذرانيد ، آزاد كند . شكى نيست كه ابتكار اين عمل از مسعود نبود و آزادى جورى مورد علاقهء مردم بود كه به شيخ فوق العاده توجه داشتند . نفوذ وى حتى در شهر دوردستى چون تون و ناحيهء قهستان محسوس بود . به طورى كه در روضة الصفا مذكور است يكى از مريدان شيخ به نام خواجه - اسد ، كه از دورى مرشد خود رنج مىبرد ، يك روز نزد امير ارغونشاه مىرود و به او مىگويد كه اگر شيخ حسن زنده است ، هرروز مرا صد چوب بزنيد و در مقابل اجازه بدهيد تا او را ببينم و اگر زنده نيست ، مرا بكشيد . ارغون از يكى از ملازمان مىپرسد كه شيخ حسن مثل اين شخص چند مريد دارد ، و وى پاسخ مىدهد به پانصد مىرسد . ارغونشاه مىگويد : « هركه را مثل اسد ده مريد باشد عالمى را خراب كند . » پس از رهايى شيخ ، در نهضت سربداران ، در حقيقت دو رئيس وجود داشت يكى رئيس روحانى يعنى شيخ حسن جورى و ديگر رئيس سياسى يا امير مسعود . در مسجد جامع نيز نخست در خطبه نام شيخ را ذكر مىكردند و سپس نام امير مسعود را بر زبان مىراندند ، و در آغاز كار بين اين دو رهبر موافقت و همكارى وجود داشت ولى پس از چندى جناح افراطى به سوى شيخ گرويدند و به نام شيخيان معروف شدند و جناح اعتدالى به امير مسعود روى آوردند و به نام سربداران خوانده شدند . پس از مدتى ، كمكم مخالفان به وجود اين اختلاف پى بردند و سعى كردند با نوشتن و تحريك در داخل اين دستگاه به سود خود نفوذ كنند . طوغاى تيمور خان ، آخرين ايلخان مغولى ، ايلچى نزد اين دو رهبر فرستاد و آنان را به اطاعت فراخواند ، شيخ در پاسخ او نوشت : « پادشاه و ما را اطاعت خداى عز و علا مىبايد كرد و مقتضى قرآن مجيد عمل مىبايد نمود ، و هركه خلاف اين معنى كند ، عاصى باشد و بر ديگران واجب باشد كه به دفع او قيام نمايند ؛ اگر پادشاه به فرمودهء خدا و رسول ( ص ) زندگى فرمايد ، ما همه متابعت كنيم و الا شمشير